تنه مند
مترادفها
تنومند، قوی، چهارشانه، قویهیکل
لغت نامه دهخدا
تنه مند. [ ت َ ن َ / ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) تنومند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنومند شود.
فرهنگ فارسی
تنومند
تنومند، قوی، چهارشانه، قویهیکل
تنه مند. [ ت َ ن َ / ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) تنومند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنومند شود.
تنومند