تنقیح کردن

مترادف‌ها

اصلاح کردن، بازنگری کردن، پالایش کردن

متضادها

مخدوش کردن، خراب کردن

لغت نامه دهخدا

تنقیح کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاک و پاکیزه کردن از زواید و عیوب و خالص کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنقیح شود.

فرهنگ فارسی

پاک و پاکیزه کردن از زواید و عیوب و خالص کردن.

کلمات مرتبط