تمکث
لغت نامه دهخدا
تمکث. [ ت َ م َک ْ ک ُ ] ( ع مص ) درنگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). درنگ کردن و چشم داشتن در کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تمکث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن اخبار تکاندهنده مربوط به تغییرات ناگهانی در بازار سرمایه، بسیاری از سرمایهگذاران تصمیم گرفتند برای بررسی بیشتر، کمی تمکث کنند.
💡 مدیر شرکت پس از بررسی گزارشهای مالی سالانه، از انجام هرگونه تغییر در ساختار سازمانی خودداری کرد و ترجیح داد با کمی تمکث تصمیم بگیرد.
💡 در میان هیاهوی بحثهای سیاسی، گاهی لازم است برای رسیدن به یک حقیقت روشن، لحظهای تمکث کرده و به جوانب مختلف مسئله نگاه کنیم.