تمسک جستن
مترادفها
پناه جستن، تکیه کردن، چنگ زدن
متضادها
رها کردن
لغت نامه دهخدا
تمسک جستن. [ ت َ م َس ْ س ُ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دست آویز جستن: او به معاذیر زورو اقاویل غرور تمسک جست. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317 ). رجوع به تمسک و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
دست آویز جستن.
جمله سازی با تمسک جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در شرایط بسیار دشوار و بحرانی، انسانها معمولاً به دین و باورهای مذهبی خود تمسک میجویند تا بتوانند آرامش درونی و قدرت روحی خود را بازیابند.
💡 فیلسوفان بزرگ تاریخ همیشه سعی کردهاند به دانش و عقل خود تمسک جویند تا بتوانند حقیقت مطلق را در میان انبوهی از باورهای غلط پیدا کنند.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران مکرراً از تمسک جستن به بزرگان و حامیان خود برای رسیدن به مقصود و خواسته دلشان صحبت کردهاند.