لغت نامه دهخدا
تمری. [ ت َ ] ( ع ص ) رجل تمری؛ مرد خرمادوست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). آنکه خرما دوست دارد. ( مهذب الاسماء ).
تمری. [ ت َ م َرْ ری ] ( ع مص ) آراسته شدن. تمری به؛ آراسته شدن به آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تمری ٔ. [ ت َ ءْ ] ( ع مص ) مرؤک الطعام گفتن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).