تفهه
لغت نامه دهخدا
( تفهة ) تفهة. [ ت َ ف ِ هََ ] ( ع ص ) امراة تفهة؛ زن حقیر و دون و خسیس. ( ناظم الاطباء ). || طعمة تفهة؛ طعامهای بی مزه. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با تفهه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تفهه بر این رفتار ناعادلانه و بیملاحظه که او در برخورد با حقوق ضعیفترین افراد جامعه نشان داد، از سوی بسیاری از مردم شنیده شد.
💡 وقتی او سعی کرد حقیقت را با دروغ بپوشاند، شنیدهها از تفهه و انزجار حاضران در آن جلسه پر از حقارت و ناامیدی بود.
💡 تفهه بر آن تصمیم احمقانه که مدیر شرکت برای کاهش هزینههای جاری اتخاذ کرد، در تمام گزارشهای تحلیلی سال جاری به وضوح دیده میشود.