تعجیل فرمودن

مترادف‌ها

شتاب کردن، عجله کردن

متضادها

درنگ کردن، تأخیر کردن

لغت نامه دهخدا

تعجیل فرمودن. [ ت َ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) تعجیل کردن: هرکه بر درگاه پادشاهان بی جریمه جفا دیده باشد... پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او بجانب خصم. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به تعجیل و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تعجیل کردن

جمله سازی با تعجیل فرمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در روایات اسلامی آمده است که خداوند در بخشش گناهان بندگان خود تعجیل فرمودن را بر عدالت مقدم می‌دارد تا رحمتش بر همه شامل شود.

💡 وقتی سخنران با مهربانی از مسائل اجتماعی صحبت کرد، به گونه‌ای تعجیل فرمودن در پاسخ به نیازهای مردم را در دستور کار اصلی خود قرار داد.

💡 پادشاه با شنیدن گزارش‌های مربوط به خشکسالی، دستور تعجیل فرمودن در ارسال کمک‌های امدادی به مناطق محروم را برای جلوگیری از بحران انسانی صادر کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران