لغت نامه دهخدا
تسدیم. [ ت َ ] ( ع مص ) دهن اشتر ببستن. ( تاج المصادر بیهقی ): فنیق مُسَدَّم، کمعظم؛ جعل علی فمه الکعام. ( ذیل اقرب الموارد از صحاح ). || تغییر یافتن و بدبو شدن آب بسبب دیر ماندن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
تسدیم. [ ت َ ] ( ع مص ) دهن اشتر ببستن. ( تاج المصادر بیهقی ): فنیق مُسَدَّم، کمعظم؛ جعل علی فمه الکعام. ( ذیل اقرب الموارد از صحاح ). || تغییر یافتن و بدبو شدن آب بسبب دیر ماندن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).