لغت نامه دهخدا
ترکوب کردن. [ت َ ] ( مص مرکب ) هنوز بحد سزاوار خشک نشده، حبوبات را کوفتن در خرمن تا دانه از کاه جدا شود. و اینکار را در سالهای قحط کنند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
ترکوب کردن. [ت َ ] ( مص مرکب ) هنوز بحد سزاوار خشک نشده، حبوبات را کوفتن در خرمن تا دانه از کاه جدا شود. و اینکار را در سالهای قحط کنند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).