بیع زدن

مترادف‌ها

فروختن، معامله کردن

متضادها

خریدن

لغت نامه دهخدا

بیع زدن. [ ب َ / ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خریداری کردن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
ره مایه داران ایمان زنند
بخروار بیع دل و جان زنند.ظهوری.و رجوع به بیع شود.

فرهنگ فارسی

خریداری کردن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران