لغت نامه دهخدا
بیداور. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + داور ) بدون قاضی و دادرس:
چاره ما ساز که بیداوریم
گر تو برانی به که روی آوریم ؟نظامی.و رجوع به داور شود.
بیداور. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + داور ) بدون قاضی و دادرس:
چاره ما ساز که بیداوریم
گر تو برانی به که روی آوریم ؟نظامی.و رجوع به داور شود.