بندبربند افکندن

مترادف‌ها

گره زدن، بستن

متضادها

بستن، مهار کردن، مهار ساختن

لغت نامه دهخدا

بندبربند افکندن. [ ب َ ب َ ب َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخت در زنجیر وریسمان کشیدن تا رهایی او ناممکن گردد:
چو بر دل مرد را از دیو گمره
همی بینی فکنده بندبربند.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

سخت در زنجیر و ریسمان کشیدن تا رهایی او ناممکن گردد ٠

جمله سازی با بندبربند افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 انتشار اخبار نادرست در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند باعث بندبربند افکندن در میان مردم شده و آرامش عمومی جامعه را به شدت به خطر بیندازد.

💡 سیاستمدار با سخنرانی‌های جنجالی خود سعی داشت در میان رقبای قدیمی بندبربند افکندن ایجاد کند و تمرکز آن‌ها را از برنامه‌های اصلی خود منحرف کند.

💡 تصمیمات ناگهانی و بدون مشورت مدیر جدید، باعث بندبربند افکندن در بین کارکنان شد و باعث شد که بسیاری از آن‌ها به فکر ترک شرکت باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران