بروزیدن
مترادفها
پدیدار شدن، ظاهر شدن، آشکار شدن
متضادها
پنهان شدن، ناپدید شدن، فرو رفتن
لغت نامه دهخدا
بروزیدن. [ ب َرْ وَ دَ ] ( مص مرکب ) وزیدن:
دگرگون شدی و دگرگون شود
چو بر خوشه باد خزان بروزد.ناصرخسرو.و رجوع به وزیدن شود.
پدیدار شدن، ظاهر شدن، آشکار شدن
پنهان شدن، ناپدید شدن، فرو رفتن
بروزیدن. [ ب َرْ وَ دَ ] ( مص مرکب ) وزیدن:
دگرگون شدی و دگرگون شود
چو بر خوشه باد خزان بروزد.ناصرخسرو.و رجوع به وزیدن شود.