لغت نامه دهخدا
برزنگی. [ ب َ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب به برزنگ و آن شهری است از نواحی اران.
- غلام برزنگی؛ سیاه برزنگی یا دده برزنگی، با قدی سخت بلندو سبیلهای دراز بی تربیت و بی دانش و مایل بشهوات پست. ( یادداشت مؤلف ).
برزنگی. [ ب َ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب به برزنگ و آن شهری است از نواحی اران.
- غلام برزنگی؛ سیاه برزنگی یا دده برزنگی، با قدی سخت بلندو سبیلهای دراز بی تربیت و بی دانش و مایل بشهوات پست. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به برزنگ و آن شهری است از نواحی اران غم برزنگی.