بر انباردن

مترادف‌ها

انبار کردن، انباشتن، ذخیره کردن

متضادها

تخلیه کردن

لغت نامه دهخدا

برانباردن. [ ب َ اَم ْ دَ ] ( مص مرکب ) انباردن. انباشتن.
ور سر بکشد خرد ز هشیاری
برپشتش بار دین برانبارد.ناصرخسرو.رجوع به انباردن شود.

فرهنگ فارسی

انباردن انباشتن.

جمله سازی با بر انباردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دولت‌ها در زمان بروز بحران‌های اقتصادی یا جنگ‌ها، اقدام به بر انباردن ذخایر استراتژیک از مواد غذایی و سوخت برای تأمین نیازهای ضروری می‌کنند.

💡 شرکت‌های بزرگ تجاری با استراتژی‌های مختلف، شروع به بر انباردن کالاهای مورد نیاز خود در انبارها می‌کنند تا از نوسانات قیمت در بازار جلوگیری کنند.

💡 فرآیند بر انباردن صحیح محصولات کشاورزی در انبارهای مجهز، بسیار حیاتی است تا از فساد و آسیب دیدن محصولات در طول فصل‌های مختلف جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران