اجهاض

مترادف‌ها

سقط جنین

لغت نامه دهخدا

اجهاض. [ اِ ] ( ع مص ) شتابانیدن. || بچه بیفکندن شتر. ( تاج المصادر ). || دور کردن. || غالب کردن. || رهانیدن.

جمله سازی با اجهاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بحث‌های بسیار داغی در سطح جهان درباره قوانین مربوط به اجهاض وجود دارد که هم جنبه‌های اخلاقی و هم جنبه‌های حقوقی و پزشکی را شامل می‌شود.

💡 برخی پزشکان معتقدند که در شرایط بسیار خاص و بحرانی برای سلامت مادر، انجام عملی مانند اجهاض ممکن است تنها راه نجات از یک خطر جدی باشد.

💡 قوانین مربوط به محدودیت‌های اجهاض در کشورهای مختلف بسیار متفاوت است و بستگی به دیدگاه‌های مذهبی و فرهنگی هر جامعه در مدیریت این موضوع دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران