لغت نامه دهخدا
اوفاض. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَفْض. || ج ِ وَفَض. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به معنی شتاب و شتابی، یقال لقیته علی اوفاض. ( منتهی الارب ). || گروه مردم یا گروه مردم از هر جنس یا از هر قبایل درآمیخته همچو اصحاب صفه که در پیشگاه مسجد نبی ( ص ) میبودند یا گروه مردم که با هریکی خریطه ای باشد جهت طعام، و در حدیث است: انه امر بصدقة ان توضع فی الاوفاض؛ ای اهل الصفة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).