لغت نامه دهخدا
( آنیدن ) آنیدن. [ دَ ] ( پسوند ) َانیدن. چنانکه آندن ( َاندن )، پس از مفرد امر حاضر درآید و مصدر را متعدی کند: کنانیدن. خورانیدن. خیزانیدن. گیرانیدن. ایستانیدن. خندانیدن.
( آنیدن ) آنیدن. [ دَ ] ( پسوند ) َانیدن. چنانکه آندن ( َاندن )، پس از مفرد امر حاضر درآید و مصدر را متعدی کند: کنانیدن. خورانیدن. خیزانیدن. گیرانیدن. ایستانیدن. خندانیدن.
( آنیدن ) ۱ - پسوند تعدی. فعل لازم و آن باخر ریش. دستوری ( دوم شخص مفرد امر حاضر ) پیوندد: خند- اندن جه- اندن دو- اندن. ۲ - در صورتیکه باخر مفرد امر حاضر از فعل متعدی پیوندد دال بر وادار کردن کسی است بعملی: خور- اندن پوش- اندن کش- اندن.