انگشد
مترادفها
انگشت
لغت نامه دهخدا
انگشد. [ اَ گ ُ ] ( اِ ) انگژد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به انگژد شود.
جمله سازی با انگشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمان داستان با دقت بسیار زیادی حتی کوچکترین جزییات را که به اندازه یک انگشد بود، در مسیر خود شناسایی میکرد.
💡 آن اثر هنری بسیار ظریف بود، به طوری که حتی یک انگشد خطا در اجرای جزئیات آن، میتوانست زیبایی کلی کار را از بین ببرد.
💡 او با دقت بسیار زیاد، کوچکترین تغییرات را که به اندازه یک انگشد در ساختار بنا ایجاد شده بود، شناسایی و گزارش کرد.