انسجاح
مترادفها
انسجام، پیوستگی
متضادها
گسستگی، پراکندگی، بینظمی
لغت نامه دهخدا
انسجاح. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) جوانمردی نمودن. ( ناظم الاطباء ). انسماح. ( از اقرب الموارد ).
انسجام، پیوستگی
گسستگی، پراکندگی، بینظمی
انسجاح. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) جوانمردی نمودن. ( ناظم الاطباء ). انسماح. ( از اقرب الموارد ).