لغت نامه دهخدا
انهاز. [ اِ ] ( ع مص ) دفع کردن. || انهاض. ( اقرب الموارد ). برخیزانیدن. رجوع به انهاض شود.
انهاز. [ اِ ] ( ع مص ) دفع کردن. || انهاض. ( اقرب الموارد ). برخیزانیدن. رجوع به انهاض شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (( (و انهاز من لبن لم يتغير طعمه ))) آن شير ترش شدن و فاسد شدن نداردبلكه هميشه در حالى است كه گويى هم اينك دوشيده شده است.