انداویدن
مترادفها
جمع کردن، گرد آوردن، اندوختن
لغت نامه دهخدا
انداویدن. [ اَ دَ ] ( مص ) مالیدن گل و گچ بر بام ودیوار خانه و عمارت و اندود کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= انداییدن
جمع کردن، گرد آوردن، اندوختن
انداویدن. [ اَ دَ ] ( مص ) مالیدن گل و گچ بر بام ودیوار خانه و عمارت و اندود کردن. ( ناظم الاطباء ).
= انداییدن