املاط

لغت نامه دهخدا

املاط. [ اِ ] ( ع مص ) افکندن ماده شتربچه بی موی را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). بچه را بیوکندن اشتر پیش از آنکه موی برآورده باشد. ( تاج المصادر بیهقی ).
املاط. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مِلْط. رجوع به ملط شود.

جمله سازی با املاط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در پرونده‌های حقوقی قدیمی، لیست دقیق تمامی املاط و دارایی‌های وارث از جمله زمین‌ها و خانه‌ها با دقت بسیار زیاد تهیه شده بود.

💡 دولت برای توسعه زیرساخت‌های شهری، تصمیم گرفت بخشی از املاط و زمین‌های بلااستفاده را از مالکان مختلف با قیمت مناسب خریداری نماید.

💡 مدیریت صحیح املاط و اموال عمومی نیازمند نظارت دقیق و قوانین شفاف است تا از سوءاستفاده از منابع ملی و ثروت‌های کشور جلوگیری شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران