افضاخ

مترادف‌ها

افشا، آشکار کردن، برملا کردن، فاش کردن

متضادها

کتمان، پنهان‌کاری

لغت نامه دهخدا

افضاخ. [ اِ ] ( ع مص ) بوقت فشاردن رسیدن عنقود. ( منتهی الارب ). بوقت فشاردن رسیدن عنقود که خوشه انگور و جز آن باشد. ( ناظم الاطباء ).وقت فشردن رسیدن خوشه انگور. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران