لغت نامه دهخدا
افرس. [ اِ ف ُ رِ ] ( اِخ ) عنوان افری یا افرس بر جمعی از احکام اسپارتا اطلاق میشدکه عده ایشان پنج نفر بود و همه شان از میان افراد مدینه مزبور انتخاب میشدند. برخی از مورخان معتقدندکه مقام حکام مزبور را الیکورگوس پدید آورده است. وظیفه افریها مراقبت در اعمال سایر حکام و حفظ احترام قوانین بود، لیکن پس از چندی قدرت یافتند و در سایر امور نیز مداخله نمودند. افریها در آغاز پائیز انتخاب میشدند و نام سال از اسم یکی از ایشان اتخاذ میشد.مقام افری در زمان سلطنت کلبه ئومینس سوم ( 236 - 221ق.م. ) برافتاد. ( تمدن قدیم ترجمه فلسفی ص 1453 ).
افرس. [ اَ رَ ] ( ع ن تف ) سوارکارتر. ( یادداشت دهخدا ).
- امثال:
افرس من بسطام.
افرس من تمیم الفرسان.
افرس من عامر.
افرس من ملاعب الاسنة.
و رجوع به مجمع الامثال میدانی ذیل فرس شود. || باهوشتر. بافراست تر. خوش قریحه تر. عبدالعزیزبن محمد القرشی ( کان من اهل طارف قریة بافریقیه ) ذکره ابن رشیق فی الانموذج و قال کان مجودا فی الشعر، و کان فی النثر افرس من اهل زمانه و کان یکتب خطاً ملیحاً. ( معجم البلدان ).