اعتمام
مترادفها
استقرار، برپایی
لغت نامه دهخدا
اعتمام. [ اِ ت ِ ]( ع مص ) عمامه بستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عمامه بر سر بستن. ( آنندراج ). عمامه دربستن. ( المصادر زوزنی ). عمامه در سر بستن. ( تاج المصادر بیهقی ). پوشیدن عمامه بر سر. و منه: «اعتمت الاکام بالنبات ». ( ازاقرب الموارد ). || کف برآوردن شیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). کف آوردن شیر. ( ازاقرب الموارد ). || بجای رسیدن نبات. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). بتمام رسیدن گیاه.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کامل شدن گیاه. ( از اقرب الموارد ). || بالا کشیدن کودک رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قد کشیدن نوجوان. ( از اقرب الموارد ). || بالا برآمدن موج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
عمامه بستن. عمامه بر سر بستن
جمله سازی با اعتمام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت پس از مذاکرات طولانی و پیچیده، موفق شد برای اعتمام نظم و ثبات در مناطق جنگزده، توافقنامهای میان گروههای مختلف امضا کند.
💡 برای اعتمام یک سیستم مدیریتی کارآمد، مدیران باید تمامی بخشهای سازمان را با یک هدف مشترک و ساختاری شفاف به یکدیگر مرتبط سازند.
💡 تلاشهای مداوم تیم تحقیق و توسعه باعث شد تا در نهایت بتوانند برای اعتمام استانداردهای جدید در تولید، از تکنولوژیهای پیشرفته جهانی استفاده کنند.