اضطناء
لغت نامه دهخدا
اضطناء. [ اِ طِ ] ( ع مص ) شرم داشتن و شرمناک گردیدن. اضطناء برای چیزی یا از چیزی؛ شرمگین شدن از آن یا برای آن. ( از قطر المحیط ). به «لام » و «مِن » متعدی شود. ( از منتهی الارب ). شرم داشتن. ( زوزنی ). || انقباض به چیزی یا برای چیزی. ( از قطر المحیط ). ترنجیده شدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جمله سازی با اضطناء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون ادبی کلاسیک، نویسندگان از واژه اضطناء برای توصیف حالات روحی سخت و شرایط دشوار زندگی انسانها در دورانهای پر از آشوب استفاده میکنند.
💡 آن مرد با وجود تمام اضطناء و سختیهایی که در زندگی تجربه کرده بود، همواره تلاش میکرد تا با صبر و استقامت بر مشکلات غلبه کند.
💡 شاعر در این بیت، از شدت اضطناء و فشار روحی خود در زمان جدایی از محبوب به شکلی بسیار سوزناک و اثرگذار سخن میگوید.