اضجاج
مترادفها
هیاهو، سر و صدا، غوغا
متضادها
سکوت، آرامش
لغت نامه دهخدا
اضجاج. [ اِ] ( ع مص ) اضجاج قوم؛ فریاد برآوردن و بانگ و غوغا کردن آنان. ( از اقرب الموارد ). بانگ و فریاد کردن و غوغا نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
هیاهو، سر و صدا، غوغا
سکوت، آرامش
اضجاج. [ اِ] ( ع مص ) اضجاج قوم؛ فریاد برآوردن و بانگ و غوغا کردن آنان. ( از اقرب الموارد ). بانگ و فریاد کردن و غوغا نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).