اصماق

لغت نامه دهخدا

اصماق. [ اِ ] ( ع مص ) اصماق باب؛ بستن آن. ( از اقرب الموارد ). بستن در، یا بر هم نهادن و محکم کردن آن. ( از قطر المحیط ). فراز کردن در را یا بازگردانیدن و محکم کردن آنرا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || اصماق شیر یا آب؛ تغییر یافتن مزه و فاسد شدن آن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). مزه برگردیده شدن شیر و تباه گردیدن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز