اصعجور

لغت نامه دهخدا

اصعجور. [ ] ( اِخ ) والی معتمد بر اهواز پس از قتل منصور بدست زنگیان بود. ( از کامل ابن اثیر ج 7 ص 101 ). و در ص 102 ذیل حوادث سال 259 هَ. ق. و ذکر احوال زنگیان به اهواز آرد: و حاکم اهواز پس از منصوربن جعفرمردی بود که وی را اصعجور میگفتند. و هنگامی که خبر زنگیان به وی رسید از شهر خارج شد و سپاهیان او با سپاهیان زنگیان در دشت میشان با هم تلاقی کردند و اصعجور منهزم شد و شیرک که با وی بود کشته شد و گروه بسیاری از همراهان وی مجروح گردیدند و اصعجور غرق شد.

جمله سازی با اصعجور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در کتاب‌های قدیمی طب سنتی، از ماده اصعجور به عنوان یک داروی گیاهی برای تسکین التهابات و بهبود وضعیت‌های مختلف گوارشی در بدن انسان استفاده می‌شد.

💡 گیاهه‌شناسان معتقدند که استخراج اصعجور از گیاهان مختلف، فرآیندی است که در گذشته برای تولید مواد چسبنده و دارویی در طبابت‌های سنتی بسیار کاربرد داشته است.

💡 پزشکان قدیمی در دستورالعمل‌های خود برای درمان بیماری‌های پوستی، گاهی از ترکیباتی حاوی اصعجور استفاده می‌کردند تا اثرات تسکین‌دهندگی آن را به خوبی بهره ببرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران