اسداء

مترادف‌ها

انجام دادن، ارائه دادن، به‌جا آوردن

لغت نامه دهخدا

اسداء. [ اِ ] ( ع مص ) احسان کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). احسان. ( زوزنی ). نیکوئی کردن. ( منتهی الارب ). || فروگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). بخودگذاشتن، چنانکه شتر را. ( از منتهی الارب ). || فرت بافتن. ( تاج المصادر بیهقی ). زود دربافتن. || بافتن، چنانکه جامه را. تار بافتن. || اصلاح کردن بین دو کس. اصلاح میان دو تن. || سست و فروهشته شدن غلاف غوره خرما. ( منتهی الارب ). || نرم شدن دنباله غوره خرما.

جمله سازی با اسداء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر شرکت با تاکید بر اهمیت نظم، از تمامی پرسنل خواست تا در اسداء وظایف محوله خود با دقت بیشتری عمل کنند تا پروژه‌ها به موقع پایان یابند.

💡 برای موفقیت در هر سازمان بزرگی، هر فرد باید مسئولیت‌پذیری خود را در اسداء وظایف روزمره نشان داده و از هرگونه اهمال‌کاری در انجام مسئولیت‌های خود خودداری کند.

💡 کارشناسان حقوقی معتقدند که اسداء صحیح وظایف قانونی توسط مسئولان دولتی، اولین قدم برای ایجاد اعتماد عمومی و پیشرفت پایدار در ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشور است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران