استعسال
لغت نامه دهخدا
استعسال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) انگبین خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). انگبین جستن. || شهد بخشیدن خواستن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
انگبین خواستن
استعسال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) انگبین خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). انگبین جستن. || شهد بخشیدن خواستن. ( منتهی الارب ).
انگبین خواستن