استجبار

مترادف‌ها

اجبار، زورگویی، تحکم

متضادها

آزادی، اختیار، تسلیم

لغت نامه دهخدا

استجبار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) درست و نیکوحال گردیدن. ( منتهی الارب ). || توانگر شدن. || تکبر و گردن کشی کردن. ( غیاث ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران