اختطاط
لغت نامه دهخدا
اختطاط. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )اِخطاط. نشان ِ بنا برکشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). طرح ریزی کردن. خط برکشیدن گرد زمین و حَدّ پیدا کردن برای بناء و جز آن: انه الّذی اختط اساس الجامع بالقاهرة مما یلی باب الفتوح. ( ابن خلکان ). || سر ریش بدمیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). عذار برآوردن. ( منتهی الارب ). موی ریش برآورده شدن. || خطدار گشتن روی کسی. || از آن خود گردانیدن خِطه را و نشان کردن بر آن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) خط بر چهره دمیدن، ریش درآوردن.
ویکی واژه
خط بر چهره دمیدن، ریش درآوردن.
جمله سازی با اختطاط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مورخان معتقدند که اختطاط اخلاقی و فرهنگی در دوران امپراتوریهای بزرگ، همواره یکی از عوامل اصلی سقوط و فروپاشی سریع آنها بوده است.
💡 بسیاری از منتقدان ادبی، نسبت به اختطاط سبکهای نوشتاری در آثار معاصر و از دست رفتن اصالت زبان فارسی ابراز نگرانیهای شدیدی میکنند.
💡 با وجود پیشرفتهای تکنولوژیک، برخی جامعهشناسان از اختطاط روابط انسانی و جایگزینی ارتباطات مجازی به جای معاشرتهای واقعی و عمیق سخن میگویند.