احشاد

مترادف‌ها

جمعیت، توده، گروه‌ها، جماعت

متضادها

پراکندگی، خلوت

لغت نامه دهخدا

احشاد. [اِ ] ( ع مص ) گرد آمدن: احشاد قوم؛ گرد آمدن آنان.
احشاد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَشَد.

فرهنگ فارسی

گرد آمدن

جمله سازی با احشاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رهبران سیاسی در دوران باستان همواره تلاش می‌کردند تا با سخنرانی‌های پرشور خود، احشاد عظیم مردم را برای رسیدن به اهداف بزرگ ملی بسیج کنند.

💡 در روزهای برگزاری جشن‌های ملی، احشاد بی‌شماری در میدان‌های اصلی شهر گرد هم می‌آیند تا از مراسم‌های متنوع و نمایش‌های فرهنگی لذت ببرند.

💡 شاهد تجمع و حضور احشاد بسیار زیادی در خیابان‌ها بودیم که همگی برای اعتراض به قوانین جدید و خواسته‌های خود به خیابان آمده بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران