احجاز

مترادف‌ها

معجزه‌آسا بودن، بی‌همتا بودن

متضادها

عجز، ناتوانی

لغت نامه دهخدا

احجاز. [ اِ ] ( ع مص ) به حجاز رفتن. به حجاز آمدن.

فرهنگ فارسی

بحجاز رفتن

جمله سازی با احجاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محمد را در ناحيه احجاز زيت همچنانكه حضرت على عليه السّلام خبر داده بود شهيد كردندو سر او را نزد منصور فرستاده و آن را در كوفه نصب كرد.

💡 قنسرين (به كسر قاف و فتح نون و تشديد بر سين مهمله و كسر راء و سكون ياء نون )نام بلدى است كه در يك منزلى حلب، كه مردم آن همه از شيعيان على عليه السلام بودند.آنان دروازه ها را بسته و از فراز بام مردم آن جماعت را پياپى لعن مى كردند و آنها را بهرمى احجاز طرد مى نمودند و مى گفتند: اى قاتلان اولادرسول الله صلى الله عليه و آله، اگر همگان نيز كشته شويم يك تن از شما را به اينشهر راه نمى دهيم. در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار ودل داغدار اشعار زير را سرود:

💡 بسیاری از دانشمندان و مفسران قرن‌هاست که بر احجاز بی‌بدیل قرآن کریم و عدم توانایی انسان در تقلید از آیات آن به طور مداوم تاکید می‌کنند.

💡 در بحث‌های کلامی، مفهوم احجاز معجزه برای اثبات پیامبری بر اساس ویژگی‌هایی که فراتر از توانایی‌های معمول بشری است، مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

💡 زیبایی‌های زبانی و بلاغی موجود در متون مقدس، نشان‌دهنده احجاز آن‌ها و پیوند عمیق میان کلمات و حقایق هستی در قالب‌های بسیار ظریف و پیچیده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران