فندق بستن
متضادها
فندق باز کردن
لغت نامه دهخدا
فندق بستن. [ ف َ دُ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سرانگشتان به حنا رنگین کردن. ( غیاث ). حنا بستن به سرانگشتان، چنانکه به فندق ماند. ( آنندراج ). فندقی کردن:
از سر انگشت حسرت میخورم خونابها
کز حنا جانانه فندق بسته بر عنابها.رهی شاپور ( از آنندراج ).رجوع به فندق بند و فندقی کردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حنا بستن بسر انگشتان چنانکه بفندق ماند: از سر انگشت حسرت می خورم خونابها کز حنا جانابه فندق بسته بر عنابها. ( رهی شاپور بها )
جمله سازی با فندق بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا ز فندق وبادام می کند گریان شکرلبی که دهانش چو پسته خندان است
💡 از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
💡 محصول اصلی زراعی این منطقه: خرمالو - فندق - گیلاس -آلبالو میباشد.
💡 همیشه تا بود پیدا بباغ حسن خوبانرا دهان چون پسته خندان سرانگشت چون فندق
💡 بیشتر مردم این روستا به کشاورزی مشغول هستند و اغلب محصولاتشان برنج، گردو و فندق میباشد.