لغت نامه دهخدا
کبود طشت. [ ک َ طَ ] ( اِ مرکب ) تشت کبود. || کنایه از آسمان است. ( ناظم الاطباء ) ( مجموعه مترادفات ). کنایه از آسمان باشد. ( آنندراج ) ( از برهان ). رجوع به کبود طست و کبود تشت شود.
کبود طشت. [ ک َ طَ ] ( اِ مرکب ) تشت کبود. || کنایه از آسمان است. ( ناظم الاطباء ) ( مجموعه مترادفات ). کنایه از آسمان باشد. ( آنندراج ) ( از برهان ). رجوع به کبود طست و کبود تشت شود.
( اسم ) آسمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سیه خانه دل کبودی من از سپیدی پاسبان برخاست
💡 آنک کبود گشت بن ناخنان کوه وانک سیاه شد در ودیوارروزگار
💡 تا ز دستم رفت و همزانوی نااهلان نشست شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من