صائن ملکشاه

لغت نامه دهخدا

صائن ملکشاه. [ ءِ م َ ل ِ ] ( اِخ ) پادشاه بخارا. در جهانگشای جوینی نام وی آمده است و مؤلف کتاب در ذکر احوال کورکوز گوید: ادکو تیموربا قومی از نمامان و غمازان برفتند به اتفاق به بخارا رسیدند، ملک بخارا صاین ملکشاه ایشان تمامت را ضیافت کرد در خانه خویش. ( جهانگشای جوینی ج 2 ص 232 ).

فرهنگ فارسی

پادشاه بخارا

جمله سازی با صائن ملکشاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تخت شاهنشهی از شاه ملکشاه ندید آن جلال و شرف و مرتبه کز سنجر او

💡 من این معز دین خدا را معزیم کش صد غلام همچو ملکشاه و سنجر است

💡 تا باز به سلطانی بر تخت نشستی شد جان ملکشاه به سلطانی تو شاد

💡 ای سنجرِ ملکشاه ای خسروِ نکوخواه ای در جهان‌ شهنشاه ای بر شهان‌ مقدم

💡 جلال ملک ملکشاه‌ کز جلالت او شرف‌ گرفت زمین و خطر گرفت زمان

💡 هستند ستارگان بسی‌، ماه یکی است بسیار ملک هست‌، ملکشاه یکی است

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز