لغت نامه دهخدا
خراج رأس. [ خ َ ج ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جزیة. سرگزیت. سرانه. رجوع به خراج الرأس در این لغت نامه شود.
خراج رأس. [ خ َ ج ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جزیة. سرگزیت. سرانه. رجوع به خراج الرأس در این لغت نامه شود.
جزیه سرگزیت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه را چو پرده از رخ شاهد برافکنند چشمش سوی خراج خطا و طراز نیست
💡 عامل بصره بنام تو همی خواهد خراج خاطب بغداد بر نامت همی خواند خطب
💡 خراج بوسه دهد آسمان زمینی را که بر رخ از سم یکران او نشان آورد
💡 زین پس خراج عیدی و نوروزی آورند از بیضهٔ عراق و ز بیضای عسکرش
💡 گفتم ای کفشت سرم را همچو تاج ای ازو هر میخ ملکی را خراج