لغت نامه دهخدا
بره کشان. [ ب َرْ رَ /رِ ک ُ ] ( اِمص مرکب ) بره کشی. رجوع به بره کشی شود.
بره کشان. [ ب َرْ رَ /رِ ک ُ ] ( اِمص مرکب ) بره کشی. رجوع به بره کشی شود.
بره کشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچو مستان به هر خیابانش صبح از پی کشان برد دستار
💡 گه از ناز آن نگاه چشم مخمور کشان در چشم نرگس سرمۀ نور
💡 چو شد بسته پیمانشان زین نشان کمان آوریدند ده تن کشان
💡 گردن کشان ز رهگذر طاعت هوا مالک رقاب خلق به حکم خدا شدند
💡 ببردش کشان برزده آستین به دارش بیاویخت پر خشم و کین
💡 از صحبت ما درد کشان بازنخیزد صد شیشه دل بشکند آواز نخیزد