بازپس نهادن
مترادفها
بازگرداندن، پس دادن
متضادها
برداشتن، گرفتن
لغت نامه دهخدا
بازپس نهادن. [ پ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ذخیره کردن. پس انداز کردن. اندوختن:
بخور هرچه داری منه بازپس
تو رنجی چرا بازماند بکس ؟فردوسی.چرا امروز چیزی بازپس ننهی
چرا نندیشی از بیم تهیدستی.ناصرخسرو.و رجوع به بازپس هشتن و بازپس نهادن شود.
فرهنگ فارسی
ذخیره کردن
جمله سازی با بازپس نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد
💡 صد قدم رفتیم دور از کوی او در پس حجاب اضطراب یک نگاه بازپس با ما نبود
💡 راز خود کرد وصیت همه با من مجنون بر سر او نفس بازپسین من بودم
💡 که روز بازپسین در گذار و رحمت کن بر آنکه جاه ندارد، برآنکه جاهش هست
💡 هر زاده که دم جز به رضای تو برآورد آن دم که نخستین بودش بازپسین باد
💡 پس از پایان مدت قرارداد، مستأجر موظف است تمام کلیدها و وسایل امانتی را به مالک اصلی بازپس نهادن و محل مسکونی را کاملاً تخلیه نماید.
💡 دولت تصمیم گرفت تمامی داراییهای غصب شده از مردم را به صاحبان اصلی آنها بازپس نهادن و عدالت اجتماعی را در سطح کشور دوباره برقرار سازد.
💡 او تصمیم گرفت پس از سالها دوری و جستجو، تمام امانتهایی را که در دوران سفر نزد دوستانش گذاشته بود، به صاحبانشان بازپس نهادن.