لغت نامه دهخدا
اسپ کاغذی. [ اَ پ ِغ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صورت اسپ که آتش بازان سازند و به آتش در حرکت آید. اسپ باروت. ( آنندراج ).
اسپ کاغذی. [ اَ پ ِغ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صورت اسپ که آتش بازان سازند و به آتش در حرکت آید. اسپ باروت. ( آنندراج ).
( اسم ) صورت اسب که آتش بازان سازند و به آتش در حرکت آید اسپ باروت.
صورت اسب که آتش بازان سازند و در آتش حرکت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جام کاغذی ظرف من چه خواهد کرد دریده پیرهن شیشه این می پرزور
💡 مدارهای مواد سلول خورشیدی آلی در پنج لایه بر روی لایههای کاغذی در یک محفظه خلاء رسوب داده میشوند. در این فرایند الکترودهای پلیمری رسانای
💡 کمینه شمه ای از حفظ او بود، که کند به جیب کاغذی گل زر شرر مستور
💡 بر پاره کاغذی دو سه مدی توان کشید دشنام و هر چه هست غرض یادگار تست
💡 به پر کاغذی از آتش هجران گذرم نامه در دست اگر نامه برم باز آید
💡 از برای رقعه هر کس کاغذی خوش می کند صائب ما رقعه خود را ز برگ تاک کرد