لغت نامه دهخدا
ناموافقی. [ م ُ ف ِ ] ( حامص مرکب ) موافق نبودن. ناسازگاری. ناسازواری. صفت ناموافق. رجوع به ناموافق شود.
ناموافقی. [ م ُ ف ِ ] ( حامص مرکب ) موافق نبودن. ناسازگاری. ناسازواری. صفت ناموافق. رجوع به ناموافق شود.
موافق نبودن. ناسازگاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از وی همی آید کی هیچکس گریستن نیست فاضلتر از گریستن بنده بر آنچه بر وی فوت شده باشد از وقتهای او بر ناموافقی.