لغت نامه دهخدا
گلو بازبریدن. [ گ ُ / گ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن سر از بدن. ذبح. و رجوع به گلو بریدن شود.
گلو بازبریدن. [ گ ُ / گ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن سر از بدن. ذبح. و رجوع به گلو بریدن شود.
جدا کردن سر از بدن. ذبح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنک بر جان در گلو راه نفس کی میشود ای خدا این مرغ بیرون از قفس کی میشود
💡 یک شربت آب وصل فرو کن به حلق دل کو را دگر نوالهٔ غم در گلو گرفت
💡 قسمتم لبریز صهبا می کند همچون سبو گر فشارم با دو دست خود گلوی خویش را
💡 همان ز بخت سیه باز سر برون کردم چو خامه تا به گلو گر در آب زر رفتم
💡 اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد ناله گرهم در دل ناشاد نبندد