لغت نامه دهخدا
( پیکرآرایی ) پیکرآرایی. [ پ َ / پ ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل پیکرآرای. بت تراشی. بتگری. مجسمه سازی.
( پیکرآرایی ) پیکرآرایی. [ پ َ / پ ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل پیکرآرای. بت تراشی. بتگری. مجسمه سازی.
( پیکر آرایی ) عمل پیکر آرای ۱- آراستن پیکر. ۲- نقاشی. ۳- مجسمه سازی. ۴- بتگری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بدو پیکر برآمد روشنی در تیره شب از جمال و چهره آن دو پری پیکر پسر
💡 ماه چارم به قوت خود مهر شودش نقش بند پیکر و چهر
💡 از دو دیده ستاره می رانم من برین کوه آسمان پیکر
💡 ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم
💡 روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است چونکه آن زهره جبین خود آفتاب اظهر است