حرف بابلی
مترادفها
الفبای بابلی، زبان بابلی
لغت نامه دهخدا
حرف بابلی. [ ح ُ ف ِ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نبات او بقدر شبری و برگش شبیه به برگ ترب و باخشونت و گلش زرد و تخمش سفید و مدور. و در تنکابن خاص تره و در مازندران کولمه تره و شاه تره گویند. گرم تر و تندتر از حرف نبطی که حب الرشاد باشد و مدر حیض و مفسد جنین و مخرج آن و مفجر دیله. و جهت امراض بارده و عرق النسا و مقیی قوی و مسهل خون بسبب شدت تفتیح و جذب و در سایر افعال قویتر از حرف بستانی و شانزده قیراط گل او مسهل و مقیی اخلاط مریه و قدر شربتش یک درهم. و صاحب بحر الجواهر، ثالسفیس و ثالیفس را مرادف حرف بابلی آورده است. و صاحب ذخیره خوارزمشاهی گوید: حرف بابلی، سپندان سپید است. و بعضی آنرا حرف السطوح، تلسفی، اسارون گفته اند. رجوع به حرف السطوح شود.
فرهنگ فارسی
نبات او بقدر شبری و برگش شبیه به برگ ترب و با خشونت و گلش زرد و تخمش سفید و مدور
جمله سازی با حرف بابلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهانشناسی بابلیان آشکار است. در این کیهانشناسی، تیامات یا اژدهایی که نماد ظلمت آغازین است غالباً به صورت ماری خشمگین شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره میشود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر میکند.
💡 وارونه رویداد تمیزی است که حتماً هر بابلی فرهیختهای آن را دریافته است؛ قهرمانی که در زندگی نتوانست خدا باشد، با مرگ توانست.[ش][ص]
💡 یکی دیگر از جنبههای جالب سنگنبشتههای پارسی باستان این است که آنها همیشه با روایتهایی از سایر زبانها - معمولاً عیلامی و اکدی بابلی (و گاه هیروگلیف مصری) - همراه است..
💡 مارتین لوتر (که پاپ را «آن چشمه و منبع همه خرافات» نامید) در مقدمه خود دربارهٔ اسارت بابلیان کلیسا، پاپها را به خرافات متهم میکند:
💡 این ترتیب برای مدتی مؤثر و مفید بود، با این وجود مدتی بعد، روح ناسیونالیستی بابلی و سودای سلطنت بر تمام متصرفات آشور در وجود شمش-شوم-اوکین دمیده شد و ادعا کرد که این اوست که جانشین فرمانفرمایان بینالنهرین - که امپراتوریشان از ایران تا دریای مدیترانه و از قفقاز تا عربستان و شمال آفریقا گسترده است - میباشد، نه برادر کم سال تر او.