لغت نامه دهخدا
لاغرسرون. [ غ َ س ُ ] ( ص مرکب ) اَرْسَح. ( منتهی الارب ): ارساح؛ لاغرسرون کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
لاغرسرون. [ غ َ س ُ ] ( ص مرکب ) اَرْسَح. ( منتهی الارب ): ارساح؛ لاغرسرون کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
آنکه سرین باریک دارد. آنکه لگن خاصره اش لاغر باشد مقابل فربه سرین.
💡 گر به رحم آیی و خواهی روی بنمایی به من مشکل ار پیدا کنی با این تن لاغر مرا
💡 تشخیص بزرگی کبد و طحال امروزه توسط روشهای تصویر برداری مانند سونوگرافی و سی تی اسکن انجام میشود. ولی در گذشته بیشتر توسط معاینه بالینی کشف میشد. در فرد بالغ معمولا کبد و طحال قابل لمس نمی باشد مگر لبه تحتانی کبد در افراد لاغر.
💡 به صید جان من آن شهسوار آمد خجل گشتم که جز صیدی چنین لاغر نکردم هیچ قربانش
💡 (سعدى ) گويد: پادشاهى چند پسر داشت، يكى از آنها كوتاه قد و لاغر اندام وبدقيافه بود، و ديگران همه قد بلند و زيبا روى بودند.
💡 البته توجه داريد كه انگور دو نوع خاصيت دارد هم مى تواند افراد لاغر را چاق و همچاقها را لاغر كند بدين ترتيب كه:
💡 رشته از گوهر به خود میبالد و تن از سخن گر سخن گویم علاج جسم لاغر میکنم