تختگاه درویش
لغت نامه دهخدا
تختگاه درویش. [ ت َ دَرْ ] ( اِخ ) ده کوچکی است نزدیک تختگاه جهان بخش. رجوع به تختگاه جهان بخش شود.
فرهنگ فارسی
ده کوچکی است نزدیک تختگاه جهان بخش.
جمله سازی با تختگاه درویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم که تختگاه سلیمان بدست و حضرت راز
💡 بنای تمیشه را به فریدون پیشدادی نسبت دادهاند. فردوسی تمیشه را تختگاه دوم فریدون پیشدادی خوانده است. ابن اسفندیار به نقل از شاهنامه آورده است: «فریدون پس از پیروزی بر ضحاک تمیشه را پایتخت کرد.» ظهیرالدین مرعشی نیز گفته است:
💡 به تختگاه محبت من آن سلیمانم که اسم اعظم تو نقش بر نگین من است
💡 آنک آن دیروز بد کز تختگاه ملک ری تیغ و تشریفی فرستادش خدیو روزگار
💡 یوسف صفت هر آنکه در افتد بچاه عشق برخیزد از سریر و جم و تختگاه کی
💡 در قدیم این واژه بیشتر به بلندی های تختی که بیشتر از سنگ در دوطرف کوچه ها یا میان باغ ها و زیر درختان پربرگ برای استراحت در زیر سایه ساخته میشد به کار میرفت. در این معنی به آن تختگاه هم میگفتند.
💡 در داستانهای عرفانی، تختگاه درویش نمادی از فروتنی و رهایی از تعلقات مادی است که نشاندهنده رسیدن به مرتبهای والای معنوی میباشد.
💡 او که تمام عمر را در گوشهای خلوت گذرانده بود، تختگاه درویش خود را تنها بر زمین و در کنار طبیعت بنا کرده بود.
💡 مفاهیم مربوط به تختگاه درویش در اشعار مولانا بازتابی از کشمکش میان دنیای مادی و نیازهای بیپایان روح انسانی است.