گوی سیم

لغت نامه دهخدا

گوی سیم. [ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گوی نقره. گوی که از نقره کنند. گلوله نقره گین. || کنایه از ماه است. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

گوی نقره گوی تکه از نقره کنند. گلوله گین.

جمله سازی با گوی سیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد که گوی سیم به چوگان مشک می‌بازد

💡 به بوسه ای دل مسکین من بخر زان پیش که گوی سیم زنخدانت عنبرین گردد

💡 چو زر اندود کرده گوی سیمین شد از انوار او گیتی منور

💡 زهره چو گوی سیمین بر چرخ دوربین دنبال برج عقرب مانند صولجان

💡 وه نیکوست بر او گرچه کل بدروی است گوی سیمین صفت جامی نشست اویست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز